حمد الله مستوفى قزوينى
183
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز قوم مُهاجر يكى پيرمرد * كه مسعُود عبد اللّهش « 1 » نام كرد از آن پيش بو جهل را بُد شبان * بُده چاكرِ او به چندين زمان 3870 ابو جهل را ديد در رزمگاه * شده كار بر وى بدانسان تباه شبان بازافتاده بر دشت كين * نشست از بر سينهء آن لعين همىجُست ، تيغى نبودش به دست * برون كرد خنجر از آن بتپرست برآورد ابو جهل از زيرْ سر * به مرد شبان كرد ملعون نظر به دو گفت ك « اى خيره مرد شبان * ببين بر كه بنشستهاى اين زمان ! » 3875 چنين داد پاسخ : « خدا را سپاس * كه دادم خرى اينچنين بىهراس » به دو گفت : « در من چه ديدى خرى ؟ » * چنين گفت : « انكارِ پيغمبرى » پس آنگه جدا كرد از تن سرش * درافگند در خاكِ ره پيكرش ( 87 ) سرش را به پيش نبى برد زود * نبى را از آن كار شادى فزود * دگر عبد رحمنِ بن عَوفِ شير * در آوردگه بود پويان دلير 3880 همىجُست چيزى بر آن طَرْفِ دشت * دو درعش به دست آمد و بازگشت اميّه « 2 » در آن رزمگه بُد به پا * همان پور او علّىّ تيره را اميّه بدى پير و اسپش از او * رميده در آن دشت بُد چارهجو كسى را همىجُست كو را اسير * كند تا نگردد تبه خيره خير بُدى دوست با عبدِ رحمن ز پيش * در آن حال از او جُست درمان خويش 3885 به دو گفت : « درعت نيايد به كار * اسيرم كنى به ترا بىشمار » زره را بيفگند مردِ دلير * نشاند از پس بارگيرش اسير بِلال حمامه « 3 » به پيشش رسيد * چو با آن اسيران مر او را بديد
--> ( 1 ) ( ب 3868 ) . منظور « عبد اللّه بن مسعود » است . ( 2 ) ( ب 3881 ) . اميّة بن خلف الجمحى ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : عدى ؛ سيرهء ابن هشام ؛ طبرى ، العبر ، ضمن اين حكايت پسر اميّه را به تصريح « علىّ » نام بردهاند . سيرت هم از كشته شدن پسرش در آن واقعه ياد كرده ، منتهى نامش را نگفته است . فلذا بنا به ضرورت وزن شعر « علّىّ » ( به تشديد لام و ياء ، هردو ) خوانده مىشود . ( 3 ) ( ب 3887 ) . بلال حمامه . سيرهء ابن هشام ، طبرى ، سيرت رسول اللّه ، العبر : بلال بن رباح و بلال حبشى . تنها در يك مورد العبر از او به بلال بن حمامه ياد كرده است و آن هم در قضيّهء مؤاخات است كه مطابق روايات بقيّهء منابع با -